سيد جلال مصطفوى كاشانى

77

مجموعه آثار دكتر سيد جلال مصطفوى كاشانى ( فارسى )

دست روميان بود نيز سفر كرده بود . با آنكه در آن زمان ، ايران به دست مغول افتاده بود و با آسيب‌هايى كه به شهرهاى ما وارد آورده ، از رونق و شكوهش بسى كاسته بودند ، با اين‌همه ، داستان‌هايى كه اين مرد مىآورد از مهربانى مردم به يكديگر و بذل و بخشش و دستگيرى بينوايان و ميهمان‌نوازى سخت حيرت‌آور است و مىگويد در شهر گروهى به نام « جوانمردان » جمعيتى تشكيل داده و يكى را از ميان خود برگزيده بر سر او گرد مىآمدند و هريكى روزانه مقدارى از درآمد خود را به دست او مىسپرد و هنگام شب در خانقاه گرد آمده پس از نماز و ياد خدا به شادى مىپرداختند . هم‌چنين ، كسانى را بر دروازه‌ها مىگماردند كه بيگانگان كه از راه مىرسند به خانقاه ايشان راه نمايند و هركه فرامىرسيد از ديدار او شادى نموده و به پذيرايى برمىخواستند و نخست به گرمابه‌اش فرستاده ، لباس‌هاى نوين مىبخشيدند و تا در آن شهر اقامت داشت از نوازش و مهربانى دريغ نمىكردند و چون قصد رفت مىكرد لباس و پول آنچه نياز داشت مىدادند . ابن بطوطه مىگويد در پاره‌اى از شهرها جوانمردان دو دسته بودند و بر سر پذيرايى ما گفتگو ميانه‌شان رخ مىداد و ناگزير بوديم كه چند روزى نزد اين دسته به سر برده سپس نزد آن دسته رويم . در آن زمان در ايران ، ديگر جاها در دهاتى كه بر سر راه‌ها بود خانقاه‌ها براى پذيرايى رهگذران برپا مىكردند و چون خانقاه را به زبان عربى زاويه مىناميدند ، بيش‌تر آن دهات نيز با اين نام خوانده شده و اين است كه اكنون چندين ده با نام زاويه در آذربايجان و ديگر جاها فراوان داريم . در بسيارى از شهرهاى ايران نان فروختن ننگى بود و كسى آن را نمىفروخته است و هركس كه به شهرى يا دهى درمىآمده و گرسنه مىشده درى را زده و نان مىگرفته است بىآنكه بهايى داده باشد . در آن زمان‌ها ، آفت حرص و طمع در بين مردم وجود نداشت و هركس چون توانگر مىشد